تبليغاتX
غم نگفته.... - چی بگم از این زمونه ی بی وفا.....
برای زندگی دو قلب لازم است:قلبی که دوستت بدارد,قلبی که دوستش بداری
سلام

وای از دست این روزگار که هر چی بگم کم گفتم......از دست آدماش....چی بگم نمی دونم....این چند روز خیلی به هم ریختم....یه چی بم گفتن که تمام برنامه هام به هم خورده....هر چی هدف بود پودر شد رفت باد آسمون......هر چی به خودم می گم لابد یه صلاحی توش بوده که خودمو آروم کنم نمی تونم.....

اخه چه صلاحی.....خوب از همون اول می گفتن ....نمی شد .....حالا میگن...حالا که تموم درا بسه شدن و من هیچ راهی ندارم....وای خدایا خودت کمکم کن ....

توهمون روز نحس که این خبرو بهم دادن میانترم داشتم....که کاشکی پام میشکستو این میانترمو

 نمی دادم ....از این استاد بی شعور یه سوال پرسیدم(مثلا اسم خودشو می ذاره اسسسسسسسسسستاد).....نمیدونم به خدا....اومد جلو که بم جواب بده ......................بی خیال نگم بهتره....شخصیت استادا میره زیر سوال......چقدر حرف زدم...نمی دونم اگه اینجا رو نداشتم کجا می تونستم حرفامو بزنم ....به کی بگم..

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 خرداد1387ساعت 10:34  توسط آوا |